آنقدر می نشینم تا سحر   یا به عشقم می رسم یا می میرم
دست نوشته های یه دیونه واسه معشوقش...

مجموعه آثار دکتر علی شریع مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 8 خرداد ماه سال 1385
دلم یه ماشین می خواد.....ماشین خودمون

که یه ماه تمام فقط و فقط دست خودم باشه

اون موقع تمام ایران رو باهاش چرخ می زنم

فقطم با خودم چند دست لباس برمیدارم

با هندی کم و دوربینم

تنهای تنها

با یه نقشه گنده از ایران

تمام شهرها رو می رم

گم میشم و پیدا می شم

حتی موبایل هم با خودم نمی برم

اون یه ماه برای بقیه من یه مرده بیشتر نیستم

برای خودم زندگی می کنم

اون موقع دوباره رنگ خاکستری زندگیم کم رنگ میشه

 

من باید این مسافرت رو یه روزی برم


دوشنبه 4 اردیبهشت ماه سال 1385
کاغذ!مداد!

 

یه کاغذ سفید می خوام , با یک مداد نقاشی
اینجا رو صندلی بشین , خسته نشی یهو پاشی
من روبروت میشینمو , تو هم نگاه کن تو چشام
آها , آره , یه خورده کج , همینطوری باید باشی
خب اینطوری نیگام نکن دست و دلم پیچ میخوره
باید یه طوری بشینی , که خیلی دلبر نباشی
خوبه , همینطوری بشین , خب , از کجا شروع کنم؟
چطوری نقاشیت کنم , که توی دفترم جاشی ؟
یه خورده رنگ میخوام واسه , کشیدن رنگ چشات
رنگ شبو , من از کجا بیارم ای شاخ نبات ؟
ابروهاتو من چطوری , اینجور کمونی بکشم ؟
دستم همش خط میخوره , فدای عطر نفسات
رنگ لبات چه رنگیه , سرخه یا رنگ صورتی ؟
اون چینای کنج لبات , سایه داره یا خط خطی ؟
چال روگونه هاتو من , چطور رو کاغذ بیارم ؟
فک می کنم کشیدنش , وقت ببره یه ساعتی !
به جای برق تو چشات , میشه ستاره بکارم ؟
ناز نگاتو میشه از , کتاب حافظ بیارم ؟
موهات یه جوری تاب داره , که با قلم در نمیاد
این تابو با چی من آخه , میون موهات بذارم ,
شیطونیه تو خنده هات خیلی قشنگه اما من
کشیدن این یکی رو اصلا دیگه یاد ندارم ,
........
این کاغذ سفیدتو , اینم مداد نقاشی
من میشینم کنارتو , تو هم باید پیشم باشی
باشه قبول , نمی تونم , سخته آخه .. چیکار کنم ؟
عاشقی آسون تره از , کشیدن یه نقاشی
تموم خوبیاتو که , نمیشه یک جا جمع کنم
تو دفنرم جا نشدی , باید که تو دلم جاشی
دلم یه کاغذ سفید , چشات مداد نقاشی
خودت باید شروع کنی , خسته نشی یهو پاشی ...


یکشنبه 27 فروردین ماه سال 1385
باز هم سکوت....

باز هم ابهام...
بار هم حرفهای ناگفته..
و سکوت پرده ای از ابهام را بر روی چشمانم می اندازد...
و چشمانم همچنان در تاریکی می ماند...
و من همچنان سکوت میکنم تا کسی نبیند که لبهای من با عشق به یکدیگر دوخته شده اند..
واین چشمان است که گذشته را از یاد می برد...
و این عشق است که ...فردای مرا می سازد...
.......
هنوز به یاد دارم زمانی رو که چشمانش مرا میخواستن...
و من به خورشیدی که پشت ابر بود نگاه میکردم...
هنوز صدایش توی گوشم هست که من رو صدا میکرد...
و من به موسیقی خودم گوش میکردم....
چقدر بی توجه...!!!
و با نارحتی خونه رو ترک کرد...!!!
......
و من باز هم در خیابان دنبال شخص دیگری میگردم.....
خیابان هایی که هیچ تمومی ندارند.... 

 


یکشنبه 13 فروردین ماه سال 1385
اشک...

میدونی لذت زیر بارون بودن چیه؟                                اینه که کسی اشکهات رو نمی بینه !


چهارشنبه 9 فروردین ماه سال 1385
آرزو...
آرزوی بزرگ من اینه که کوچکترین آرزوی تو باشم ...

دوشنبه 7 فروردین ماه سال 1385
انرژی هسته ای...!

وای اگر انرژی هسته ای حق مسلم ماست...

 تا خون در رگ ماست...

 انرژی هسته ای حق مسلم ماست!

گفتم ای عشق من از چیز دگر می ترسم .
گفت : آن چیز دگر ، نیست دگر ، هیچ مگو ...


   1      2    >>
عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
خرداد 1385
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 6169